ترجمه "affectionateness" به فارسی

محبت, مهربانی, ابتلا بهترین ترجمه های "affectionateness" به فارسی هستند.

affectionateness noun دستور زبان

The state or quality of being affectionate. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • محبت

    noun

    Your brother has spoken of you so affectionately.

    برادر ت خیلی با محبت از تو تعریف می کنه.

  • مهربانی

    noun

    He scolded her for her laziness and teased her affectionately.

    بر تنبلیاش طعنه میزد و به مهربانی سر به سرش میگذاشت.

  • ابتلا

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • خونگرمی
    • عاطفه
    • علاقه
    • با محبت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " affectionateness " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "affectionateness" با ترجمه به فارسی

  • بامحبت · بمهربانی · دوستدارشما
  • (مهجور) متمایل · علاقه مند · محبت آمیز · مهربان · پر محبت · پرعاطفه · پرمهر
اضافه کردن

ترجمه های "affectionateness" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه