ترجمه "affectionately" به فارسی
بمهربانی, دوستدارشما, بامحبت بهترین ترجمه های "affectionately" به فارسی هستند.
affectionately
adverb
دستور زبان
In an affectionate manner. [..]
-
بمهربانی
-
دوستدارشما
-
بامحبت
He and I took affectionate leave of one another.
من بامحبت و دوستی سرشاری از علی خداحافظی کردم.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " affectionately " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "affectionately" با ترجمه به فارسی
-
ابتلا · با محبت · خونگرمی · عاطفه · علاقه · محبت · مهربانی
-
(مهجور) متمایل · علاقه مند · محبت آمیز · مهربان · پر محبت · پرعاطفه · پرمهر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن