ترجمه "afflict" به فارسی

آزردن, دامنگیر کردن, دچار کردن بهترین ترجمه های "afflict" به فارسی هستند.

afflict verb دستور زبان

(transitive) To cause (someone) pain, suffering or distress. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آزردن

    verb

    To cause pain to [..]

  • دامنگیر کردن

    To cause pain to

  • دچار کردن

    To cause pain to

  • ترجمه های کمتر

    • مبتلا کردن
    • زدن
    • (مهجور) منقرض کردن
    • بر انداختن
    • دچا رکردن
    • رنجور کردن
    • شکست دادن
    • مصیبت زده کردن
    • پریشان کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " afflict " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "afflict" با ترجمه به فارسی

  • داغ دیده · دچار · دژم · غمخور · غمدیده · غمزده · مبتلا · محزون · محنت زده · مصیبت زده · ناشاد · پریشان
  • آزردگر · دامنگیر · دچار کننده · رنج آور
  • ابتلا · الم · بیماری · تاسه · تلخی · درد · رنج · رنجوری · زاری · ستوه · محنت · مصیبت (در مورد سلامتی و امور شخصی) · ناخوشی · هر چیزی که موجب رنج یا ابتلا گردد · پریشانی
اضافه کردن

ترجمه های "afflict" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه