ترجمه "afoot" به فارسی
پیاده, با راه رفتن, در حال انجام بهترین ترجمه های "afoot" به فارسی هستند.
afoot
adjective
adverb
دستور زبان
On foot. [..]
-
پیاده
noun adverbIf Suellen wanted to go visiting she could go afoot.
اگر میخواست به ملاقات همسایگان برود باید پیاده میرفت.
-
با راه رفتن
-
در حال انجام
-
در شرف تکوین
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " afoot " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
اضافه کردن مثال
اضافه کردن