ترجمه "agitated" به فارسی
متلاطم, مضطرب, آسیمه بهترین ترجمه های "agitated" به فارسی هستند.
agitated
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of agitate. [..]
-
متلاطم
adjectivebecause the wind and air upon a height agitated the water
زیرا اگر آب بر جای بلندی قرار داشته باشد باد و هوا آن را متلاطم میکند
-
مضطرب
adjectiveHe was twisting his finger around his goatee and looking agitated.
او مضطرب و نگران بود و ریشش را به دور انگشتش میپیچید.
-
آسیمه
-
ترجمه های کمتر
- آشرده
- آشفته
- دلریش
- سراسیمه
- هراسیده
- پریشان حال
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " agitated " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "agitated" با ترجمه به فارسی
-
(داروسازی) تکان بدهید (بطری را)
-
آشوب انگیز · آشوبگر · آشوره · اشوبگر · به هم زن · تکان دهنده و مخلوط کننده · دستگاه هم زننده (مثلا در ماشین رختشویی) · شر به پا کن · شرور · فتنه انگیز · مفتن · همزن · همزن گر
-
آشردن · آشفتن · تحریک کردن · تکان دادن · تکان دادن (بطری و غیره به منظور مخلوط کردن مایعات) · جم خوردن · جنگیدن · جهاد کردن · دل ریش کردن · سراسیمه کردن · شر به پا کردن · شوراندن · فعالیت کردن · هم زدن · پریشان کردن
-
بیقراری روانی
-
آسیمگی · آشفتگی · آشوب انگیزی · اضطراب · انگولک · تحريك · تحریک · تخمیر · تشویش · تفتین · تکان شدید · جوش · خروش · دل آشفتگی · سراسیمگی · غوغا · فعالیت · ناآرامی · هراس · هم زدن · هیجان · پریشان حالی
-
همزنی
-
همزنی
-
آسیمگی · آشفتگی · آشوب انگیزی · اضطراب · انگولک · تحريك · تحریک · تخمیر · تشویش · تفتین · تکان شدید · جوش · خروش · دل آشفتگی · سراسیمگی · غوغا · فعالیت · ناآرامی · هراس · هم زدن · هیجان · پریشان حالی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن