ترجمه "aimed" به فارسی
نشان شد, نشان کرد, هدف شد بهترین ترجمه های "aimed" به فارسی هستند.
aimed
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of aim. [..]
-
نشان شد
-
نشان کرد
He aimed at his head
سرش را نشان کرده بود،
-
هدف شد
All his life and all his studies were aimed at finding the one true language of the universe.
تمام زندگی و مطالعاتش وقف یک هدف شده بود: کشف یگانه زبان واقعی کائنات.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " aimed " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "aimed" با ترجمه به فارسی
-
هدف
-
اهداف اصلاح نژاد · معیارهای انتخاب
-
برای آبرسانی خوب تلاش نمایید.
-
هنایلاس دمآرد هداد ناشن نیگنایم
-
(توجه یا کوشش و غیره را) معطوف کردن · (تیراندازی) نشانه گرفتن · (مهجور) حدس زدن · آماج · استنشاق کردن · جهت · خواست · در نظرداشتن · عزم · عنوان · فرو بردن · قراول رفتن · قراول روی · قصد · متوجه کردن · مرام · مقصد · مقصود · منظور · نشانه · نشانه - گیری · نیت · هدف · هدف گرفتن · هدف گیری کردن · هدفگیری · هوش داشتن
-
سر جامم
-
دید · نشانه روی
-
هدف قرار دادن
اضافه کردن مثال
اضافه کردن