ترجمه "aiming" به فارسی

دید, نشانه روی بهترین ترجمه های "aiming" به فارسی هستند.

aiming noun verb دستور زبان

Present participle of to aim. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دید

  • نشانه روی

    he aimed at it again, just as it was rising

    باز همین پرنده را که اوج میگرفت نشانه روی کرد.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " aiming " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "aiming" با ترجمه به فارسی

  • هدف
  • نشان شد · نشان کرد · هدف شد
  • اهداف اصلاح نژاد · معیارهای انتخاب
  • برای آبرسانی خوب تلاش نمایید.
  • هنایلاس دمآرد هداد ناشن نیگنایم
  • aim
    (توجه یا کوشش و غیره را) معطوف کردن · (تیراندازی) نشانه گرفتن · (مهجور) حدس زدن · آماج · استنشاق کردن · جهت · خواست · در نظرداشتن · عزم · عنوان · فرو بردن · قراول رفتن · قراول روی · قصد · متوجه کردن · مرام · مقصد · مقصود · منظور · نشانه · نشانه - گیری · نیت · هدف · هدف گرفتن · هدف گیری کردن · هدفگیری · هوش داشتن
  • سر جامم
  • هدف قرار دادن
اضافه کردن

ترجمه های "aiming" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه