ترجمه "allegiance" به فارسی
وفاداری, تعهد, بیعت بهترین ترجمه های "allegiance" به فارسی هستند.
allegiance
noun
دستور زبان
Loyalty to some cause, nation or ruler. [..]
-
وفاداری
nounloyalty to some cause, nation or ruler
Grigory paid no attention to the words of the oath of allegiance being read by the priest.
گری گوری به کلمات سوگند وفاداری که کشیش میخواند گوش نمیداد.
-
تعهد
loyalty to some cause, nation or ruler
if they pledge allegiance to me, i will give them reward rather than punishment
اگر اونها تعهد بدند که به من وفادار باشند، من به جاي مجازات به آنها پاداش خواهم داد
-
بیعت
nounHe has pledged allegiance and now calls himself king.
اون قول بیعت قبایل رو داره و حالا هم خودشو پادشاه خطاب میکنه
-
ترجمه های کمتر
- عهد
- تابعیت
- پیروی
- (قرون وسطی) وظیفه ی رعیت نسبت به ارباب
- تابعیت، وفاداری، تبعیت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " allegiance " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "allegiance" با ترجمه به فارسی
-
صادق · هم پیمان · وفادار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن