ترجمه "allying" به فارسی
جمع کردن, متحد کردن بهترین ترجمه های "allying" به فارسی هستند.
allying
verb
Present participle of ally. [..]
-
جمع کردن
Verb verb -
متحد کردن
Verbjol bon is no match for the allied forces now
جول بون وسيله اي براي متحد کردن نيروهاي متحد نيست
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " allying " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "allying" با ترجمه به فارسی
-
انباز،همکار؛ شریک. همتا.همراه؛ قرین. · بستن · جور · حامی · خویش · دست به یکی کردن · دوست · قرابت داشتن · متحد · متحد کردن · متحد کردن یا شدن · متفق · متفق کردن یا شدن · مربوط کردن · مشابه · منسوب · منسوب بودن با · هم خانواده · هم خانواده بودن · هم عهد · هم عهد شدن · هم پیمان · هم پیمان کردن یا شدن · همبسته کردن · همدست · همدست شدن · همپیمان · همکار · وصلت کردن · پشتیبان · پیوستن · پیوند دادن · یار · یاور
-
دانشکده پیراپزشکی
-
(با A بزرگ) وابسته به متفقین یا متحدان (به ویژه امریکا و انگلیس) · آوسته · از یک خانواده · خویش · متحد · متفق · مربوط · هم خانواده · هم عهد · هم پیمان · وابسته · یکپارچه
-
(جنگ جهانی اول) متفقین (انگلیس و فرانسه و روسیه که بعدا امریکا و ایتالیا و ژاپن به آنها پیوستند) · (جنگ جهانی دوم) متفقین (امریکا و انگلیس و شوروی به علاوه ی چند کشور کوچکتر) · نیروهای متفقین
-
شرکت وابسته
-
متحد، میانجی
-
همدستان شب
-
نیروهای متفقین
اضافه کردن مثال
اضافه کردن