ترجمه "ally" به فارسی
متحد, دوست, همپیمان بهترین ترجمه های "ally" به فارسی هستند.
(transitive) To unite, or form a connection between, as between families by marriage, or between princes and states by treaty, league, or confederacy [..]
-
متحد
adjectiveone united to another by treaty or league
And so, you wind up most easily extending compassion to friends and allies.
بنابراین شفقت به دوستان و متحدان فرد گسترش مییابد.
-
دوست
nounIf we're gonna go this route, we need every ally we can get.
اگه مي خوايم نتيجه بگيريم ، هر چي دوست دورمون جمع کنيم بهتره.
-
همپیمان
one united to another by treaty or league
-
ترجمه های کمتر
- هم پیمان
- متفق
- یار
- همدست
- یاور
- خویش
- انباز،همکار؛ شریک. همتا.همراه؛ قرین.
- همکار
- منسوب
- حامی
- پشتیبان
- پیوستن
- مشابه
- بستن
- جور
- دست به یکی کردن
- قرابت داشتن
- متحد کردن
- متحد کردن یا شدن
- متفق کردن یا شدن
- مربوط کردن
- منسوب بودن با
- هم خانواده
- هم خانواده بودن
- هم عهد
- هم عهد شدن
- هم پیمان کردن یا شدن
- همبسته کردن
- همدست شدن
- وصلت کردن
- پیوند دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " ally " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A diminutive of the female given names Alison, Alice and Alexandra. [..]
"Ally" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Ally در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "ally" با ترجمه به فارسی
-
دانشکده پیراپزشکی
-
(با A بزرگ) وابسته به متفقین یا متحدان (به ویژه امریکا و انگلیس) · آوسته · از یک خانواده · خویش · متحد · متفق · مربوط · هم خانواده · هم عهد · هم پیمان · وابسته · یکپارچه
-
(جنگ جهانی اول) متفقین (انگلیس و فرانسه و روسیه که بعدا امریکا و ایتالیا و ژاپن به آنها پیوستند) · (جنگ جهانی دوم) متفقین (امریکا و انگلیس و شوروی به علاوه ی چند کشور کوچکتر) · نیروهای متفقین
-
شرکت وابسته
-
متحد، میانجی
-
همدستان شب
-
جمع کردن · متحد کردن
-
نیروهای متفقین