ترجمه "animal" به فارسی
حیوان, جانور, حیوانی بهترین ترجمه های "animal" به فارسی هستند.
Of or relating to animals. [..]
-
حیوان
nounorganism [..]
If you're going to be found by them, it shouldn't be tied up like an animal.
اگر قراره که اونا پیدات کنن ، نباید مثل یه حیوان بسته شده باشه.
-
جانور
nounorganism [..]
But thousands of animals are uselessly butchered every day without a shadow of remorse.
ولی هزارها جانور هر روز بی هیچ فایده و بی کمترین نشانهٔ پشیمانی کشته میشوند.
-
حیوانی
adjective nounof animals
Just the barest brush of my lips against hers, nothing animal.
ملایمترین تماس لبهایم در مقابل لبهای او، نه هیچ چیز حیوانی.
-
ترجمه های کمتر
- حيوان
- جانوران
- جانوری
- جانداران
- نفسانی
- حیوانات
- نوع
- پستاندار
- دد
- ǧānvar
- چهارپا
- ḥayvān
- ستور
- جاندار
- (انسان یا شی) گونه
- انسان ددمنش
- جانور مانند
- جسمانی (در مقابل فکری یا روحانی)
- حس و حرکت
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " animal " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A nickname given to people, especially wild people [..]
"Animal" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Animal در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "animal"
عباراتی شبیه به "animal" با ترجمه به فارسی
-
سوماتوتروپين گاوي · سوماتوتروپین · هورمون رشد جانوري
-
بافتشناسي جانوري · بافتهای جانوری
-
محصولات خوراكي جانوري · محصولات زراعی دامخوراک · محصولات علوفهاي · گياهان چراگاه