ترجمه "annexation" به فارسی

الحاق, انضمام, پیوست بهترین ترجمه های "annexation" به فارسی هستند.

annexation noun دستور زبان

the act of annexing, or territories that have been annexed [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • الحاق

    noun

    addition or incorporation of something

    Annex the rest of Costaguana to the order and prosperity of Sulaco, snapped the doctor.

    دکتر ناگهان گفت: مابقی کوستاگوئانا را هم به سولاکوی مرفه و منظم الحاق کنید.

  • انضمام

    noun
  • پیوست

    noun

    یک صفحهٔ ابهامزدایی ویکیمدیا

  • ترجمه های کمتر

    • پيوست
    • افزایش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " annexation " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "annexation" با ترجمه به فارسی

  • افزوده · ضمیمه · ملحق · منضم · پیوسته
  • (اسناد و لوایح) پیوست · (به عنوان شرط اضافی) افزودن · (در مورد ابنیه) ساختمان فرعی · (قدیمی) به هم وصل کردن · (ناحیه یا کشوری را) تصاحب کردن · (چیز کوچکتری را به چیز بزرگتری) پیوستن · الحاق کردن · الحاقی · بخش افزوده شده · بدون اجازه صاحب شدن · بنای ضمیمه · به خود پیوستن · به زور تصاحب کردن · ساختمان همبست · ضمیمه · ضمیمه کردن · ملحق کردن · منضم · منضم کردن · همبست کردن · پيوست · پیوست · پیوست کردن
  • ضمائم- پیوست ها
  • رجوع شود به annex · ضمیمه · پیوست
  • ضمیمه- پیوست
  • (اسناد و لوایح) پیوست · (به عنوان شرط اضافی) افزودن · (در مورد ابنیه) ساختمان فرعی · (قدیمی) به هم وصل کردن · (ناحیه یا کشوری را) تصاحب کردن · (چیز کوچکتری را به چیز بزرگتری) پیوستن · الحاق کردن · الحاقی · بخش افزوده شده · بدون اجازه صاحب شدن · بنای ضمیمه · به خود پیوستن · به زور تصاحب کردن · ساختمان همبست · ضمیمه · ضمیمه کردن · ملحق کردن · منضم · منضم کردن · همبست کردن · پيوست · پیوست · پیوست کردن
  • افزوده · ضمیمه · ملحق · منضم · پیوسته
اضافه کردن

ترجمه های "annexation" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه