ترجمه "annexe" به فارسی

ضمیمه, پیوست, رجوع شود به annex بهترین ترجمه های "annexe" به فارسی هستند.

annexe verb noun دستور زبان

Alternative spelling of annex. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ضمیمه

    noun

    Sigrid, I need you to set up that call with the zoning regulators about the annex.

    سیگرِد ، میخوام که با کارمندهای راجع به ضمیمه کردن ملک روبرو

  • پیوست

    noun
  • رجوع شود به annex

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " annexe " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "annexe" با ترجمه به فارسی

  • افزوده · ضمیمه · ملحق · منضم · پیوسته
  • (اسناد و لوایح) پیوست · (به عنوان شرط اضافی) افزودن · (در مورد ابنیه) ساختمان فرعی · (قدیمی) به هم وصل کردن · (ناحیه یا کشوری را) تصاحب کردن · (چیز کوچکتری را به چیز بزرگتری) پیوستن · الحاق کردن · الحاقی · بخش افزوده شده · بدون اجازه صاحب شدن · بنای ضمیمه · به خود پیوستن · به زور تصاحب کردن · ساختمان همبست · ضمیمه · ضمیمه کردن · ملحق کردن · منضم · منضم کردن · همبست کردن · پيوست · پیوست · پیوست کردن
  • ضمائم- پیوست ها
  • افزایش · الحاق · انضمام · پيوست · پیوست
  • ضمیمه- پیوست
  • (اسناد و لوایح) پیوست · (به عنوان شرط اضافی) افزودن · (در مورد ابنیه) ساختمان فرعی · (قدیمی) به هم وصل کردن · (ناحیه یا کشوری را) تصاحب کردن · (چیز کوچکتری را به چیز بزرگتری) پیوستن · الحاق کردن · الحاقی · بخش افزوده شده · بدون اجازه صاحب شدن · بنای ضمیمه · به خود پیوستن · به زور تصاحب کردن · ساختمان همبست · ضمیمه · ضمیمه کردن · ملحق کردن · منضم · منضم کردن · همبست کردن · پيوست · پیوست · پیوست کردن
  • افزوده · ضمیمه · ملحق · منضم · پیوسته
اضافه کردن

ترجمه های "annexe" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه