ترجمه "annoying" به فارسی

مزاحم, آزار دهنده, آزارگر بهترین ترجمه های "annoying" به فارسی هستند.

annoying adjective verb noun دستور زبان

Causing irritation or annoyance; troublesome; vexatious. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مزاحم

    It did not frighten him, but greatly annoyed him

    حضور کسی برایش وحشتآور نبود اما مزاحم بود

  • آزار دهنده

    The shock isn't painful, but it's a little annoying.

    آن شوک دردناک نیست، ولی کمی آزار دهنده است.

  • آزارگر

  • ترجمه های کمتر

    • اذیت
    • اذیت کننده
    • برخورنده
    • رنج آور
    • رنجش آمیز
    • طاعون زده
    • مصدع
    • ناراحت کننده
    • پر دردسر
    • پرزحمت
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " annoying " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "annoying" با ترجمه به فارسی

  • آزار دادن · آزردن · اذیت کردن · رنج دادن · رنجاندن · رنجه داشتن · عصبانی کردن · متوقف کردن · مزاحم شدن · هم زدن
  • آزرده · رنجاننده · مایه آزار
  • آزار دادن · آزردن · اذیت کردن · رنج دادن · رنجاندن · رنجه داشتن · عصبانی کردن · متوقف کردن · مزاحم شدن · هم زدن
  • آزار دادن · آزردن · اذیت کردن · رنج دادن · رنجاندن · رنجه داشتن · عصبانی کردن · متوقف کردن · مزاحم شدن · هم زدن
  • آزار دادن · آزردن · اذیت کردن · رنج دادن · رنجاندن · رنجه داشتن · عصبانی کردن · متوقف کردن · مزاحم شدن · هم زدن
اضافه کردن

ترجمه های "annoying" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه