ترجمه "answer" به فارسی
جواب, پاسخ, پاسخ دادن بهترین ترجمه های "answer" به فارسی هستند.
To make a reply or response to. [..]
-
جواب
nounresponse
There is no satisfactory answer a parent can give to this.
هیچ جواب قانع کننده ای نبود که یک پدر و مادر بخواهند بدهند.
-
پاسخ
nounresponse
Sometimes, questions rather than answers provide us with more information.
گاهی اوقات سوالات بیشتر از پاسخ ها به ما اطلاعات می دهند.
-
پاسخ دادن
verbto make a reply or response to [..]
Mr. Bulstrode paused a little before he answered.
آقای بولست رود پیش از پاسخ دادن اندکی درنگ کرد.
-
ترجمه های کمتر
- جواب دادن
- پیواژ
- دفاع
- کفایت کردن
- چاره
- تلافی
- حلال
- نتیجه
- (حقوق) دفاعیه
- (مهجور) تقاص
- (موسیقی) تکرار آهنگ در کلیدی دیگر (به ویژه در نواختن فیوگ) 0
- اجابت کردن
- بس بودن
- بسنده بودن
- تطبیق کردن با
- تلافی کردن
- جوابگو بودن
- حل مسئله
- عمل به مثل کردن
- مشابه بودن با
- واکنش کردن
- پاسخ خوانده
- کافی بودن
- کفاره دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " answer " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
A User Interface (UI) element that initiates the process of accepting an incoming telephone call.
"Answer" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Answer در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "answer"
عباراتی شبیه به "answer" با ترجمه به فارسی
-
آزمون پاسخ بهتر
-
پاسخ داده شد
-
پاسخنامه
-
پاسخ های گزینه – بایستی
-
پاسخ موجه
-
(ارتباطات) پیام گیر
-
(قدیمی) به نسبت · جواب دادنی · جوابگو · مسئول · مشابه · پاسخ پذیر · پاسخگو
-
جوابگویی