ترجمه "answerable" به فارسی

مسئول, پاسخگو, جوابگو بهترین ترجمه های "answerable" به فارسی هستند.

answerable adjective دستور زبان

Obliged to answer; liable to be called to account; liable to pay, indemnify, or make good; accountable; amenable; responsible; as, an agent is answerable to his principal; to be answerable for a debt, or for damages. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مسئول

    adjective

    I won't answer for you if you move.

    اگه از جات حرکت کنی من مسئول سلامتی تو نیستم.

  • پاسخگو

    One day, the Batman will have to answer for the laws he's broken.

    يک روز ، بتمن بايد به خاطر قانون شکني هاش پاسخگو باشه.

  • جوابگو

    Be grateful you don't have to answer to her anymore.

    خدا رو شکر کن که ديگه مجبور نيستي بهش جوابگو باشي.

  • ترجمه های کمتر

    • مشابه
    • (قدیمی) به نسبت
    • جواب دادنی
    • پاسخ پذیر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " answerable " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "answerable" با ترجمه به فارسی

  • آزمون پاسخ بهتر
  • پاسخ داده شد
  • پاسخنامه
  • (حقوق) دفاعیه · (مهجور) تقاص · (موسیقی) تکرار آهنگ در کلیدی دیگر (به ویژه در نواختن فیوگ) 0 · اجابت کردن · بس بودن · بسنده بودن · تطبیق کردن با · تلافی · تلافی کردن · جواب · جواب دادن · جوابگو بودن · حل مسئله · حلال · دفاع · عمل به مثل کردن · مشابه بودن با · نتیجه · واکنش کردن · پاسخ · پاسخ خوانده · پاسخ دادن · پیواژ · چاره · کافی بودن · کفاره دادن · کفایت کردن
  • پاسخ های گزینه – بایستی
  • پاسخ موجه
  • (ارتباطات) پیام گیر
  • جوابگویی
اضافه کردن

ترجمه های "answerable" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه