ترجمه "appearance" به فارسی
ظاهر, فرم, ظهور بهترین ترجمه های "appearance" به فارسی هستند.
appearance
noun
دستور زبان
The act of appearing or coming into sight; the act of becoming visible to the eye. [..]
-
ظاهر
nounThe outward or visible aspect of a person or thing.
His appearance and behavior made me ashamed of him.
ظاهر و رفتار او مرا شرمنده کرد.
-
فرم
discipline. some of us work on our appearance
به اين ميگن نظم داشتن بعضي از ماها براي روي فرم موندن تلاش ميكنند
-
ظهور
nounSetting a date has now made that appear untrustworthy.
تعیین یک تاریخ حالا اون ظهور رو غیر قابل اعتماد کرده.
-
ترجمه های کمتر
- ظاهرا
- منظر
- تظاهر
- پیدایش
- نمود
- نمایش
- وانمود
- فرانمود
- ارائه
- بروز
- (قدیمی) شبح
- ظاهر، نمود، درک
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " appearance " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "appearance" با ترجمه به فارسی
-
ظاهر شدن · ظاهر شده · ظهور · منظر
-
معلوم نیست، پیدا نیست
-
ظاهر شد · ظاهر شده
-
روضح قحزا ندرکرظنفرص
-
(در مورد نشریات) درآمدن · (نقشی را) بازی کردن · آشکار شدن · به نظر رسیدن · به چشم خوردن · حضور یافتن · خاستن · ظاهر شدن · نمودن · هویدا شدن · وانمود کردن · پديدار شدن · پدیدار شدن · چاپ شدن
-
اغاز کار
-
حضور آفلاین
-
کمیو
اضافه کردن مثال
اضافه کردن