ترجمه "applied" به فارسی
عملی, عملی (در مقابل : نظری یا ناکاربردی (theoretic)al), عملی، کاربردی بهترین ترجمه های "applied" به فارسی هستند.
applied
adjective
verb
دستور زبان
of a branch of science, serving another branch of science or engineering [..]
-
عملی
adjectiveIt was porkmaking by machinery, porkmaking by applied mathematics.
این تولید گوشت توسط ماشین و بر پایه ریاضیات عملی بود.
-
عملی (در مقابل : نظری یا ناکاربردی (theoretic)al)
-
عملی، کاربردی
-
ترجمه های کمتر
- کاربردی
- کاربسته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " applied " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "applied" با ترجمه به فارسی
-
(بر روی چیزی) پراکندن · (واژه یا عنوان و غیره) اطلاق کردن · از پیش بردن · استخدام کردن · استعمال کردن · اعمال کردن · اِسناد، بازخواندن، بستن به · به كار گرفتن · به کار بردن · به کار زدن · بهره برداری کردن · بکار بردن · بکار گماشتن · درخواست دادن · درخواست کردن از · درخواستنامه پر کردن · زدن به · سعی و مراقبت کردن · مالیدن به · مجبورکردن · مراجعه کردن · مربوط بودن · مشغول کردن · مناسب بودن · نفوذ · وارد بودن · پشتکار به خرج دادن
-
اعمال · بکار بردن · تقاضا کردن · کاربست
-
اِعمال با صلابت و سختگیرانه
-
درخواست شغل نمودن
-
اخلاق کاربردی
-
تکنولوژی · علوم کاربردی · مهندسی
-
هنر کاربردی
-
انسان شناسی تجربی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن