ترجمه "apportion" به فارسی
تسهیم کردن, تقسیم کردن, افراز کردن بهترین ترجمه های "apportion" به فارسی هستند.
apportion
verb
دستور زبان
(transitive) To divide and distribute portions of a whole. [..]
-
تسهیم کردن
to allocate proportionally
-
تقسیم کردن
Verbto divide and distribute portions of a whole
Between them they apportioned their mother's seven silver stretch marks.
آنها هفت ترک خوردگی نقرهای رنگ مادرشان را بین خود تقسیم کردند.
-
افراز کردن
-
ترجمه های کمتر
- بخش کردن
- تخصیص دادن
- تسهیم و تقسیم کردن
- توزیع کردن، واگذار کردن
- حصه کردن
- سرشکن کردن
- سهم دادن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " apportion " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Apportion
-
سر شکن کردن
عباراتی شبیه به "apportion" با ترجمه به فارسی
-
تلاش توزیع شده
-
تخصیص · تعیین وقت · پخش
-
مالیات توزیعی، مالیات مقسوم
اضافه کردن مثال
اضافه کردن