ترجمه "arbitrary" به فارسی

اختیاری, مطلق, خودسرانه بهترین ترجمه های "arbitrary" به فارسی هستند.

arbitrary noun adjective دستور زبان

(usually of a decision) Based on individual discretion or judgment; not based on any objective distinction, perhaps even made at random. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • اختیاری

    adjective

    And the farther we go back in examining events the less arbitrary do they appear.

    و بن ابر این در مطالعه حوادث هرچه بیشتر به عقب برگردیم به همان اندازه کمتر حوادث را اختیاری خواهیم شناخت.

  • مطلق

    adjective
  • خودسرانه

    'rsula would shout at him every time she learned of some new arbitrary act.

    مادربزرگش، اورسولا، هم هر وقت خبر یکی از اعمال خودسرانه و استبدادگرانهی او را میشنید، بر سرش داد میزد و میگفت:

  • ترجمه های کمتر

    • مستبدانه
    • دلخواه
    • مستبد
    • دلبخواه
    • دیمی
    • بختکی
    • بوالهوسانه
    • خودکامه
    • شکمی
    • الکی
    • میلی
    • با خودکامگی
    • برپایه ی داوری و ترجیح فردی (نه بر پایه ی مقررات و قوانین و قراردادها)
    • من درآوردی
    • همین جوری
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " arbitrary " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Arbitrary
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • قراردادی

    Mr Swift, who had these arbitrary ways with him, walks in unannounced.

    آقای سویفت که این روش قراردادی خاص اوست، بی اعلام قبلی وارد میشود.

عباراتی شبیه به "arbitrary" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "arbitrary" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه