ترجمه "arbitrator" به فارسی

داور, حکم, سرداور بهترین ترجمه های "arbitrator" به فارسی هستند.

arbitrator noun دستور زبان

A person to whom the authority to settle or judge a dispute is delegated. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • داور

    noun

    It's a constant internal debate; there is no one to arbitrate.

    یک مناظره دائمی درونی است. بدون داور و قاضی.

  • حکم

    noun

    Moreover, although he had lived so long in the closest relations with the peasants, as farmer and arbitrator, and what was more, as adviser

    از این گذشته، گر چه مدتهای دراز با دهقانان نزدیکترین روابط را به عنوان ارباب و حکم، و بالاتر از آن، مشاور، داشت

  • سرداور

    noun
  • ترجمه های کمتر

    • میانجی
    • داور مسابقات
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " arbitrator " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "arbitrator" با ترجمه به فارسی

  • دارای اختیار حکمیت · مربوط بحکمیت
  • اختیار مطلق · حکمیت · داورى كردن · داوری · داوری، حکمیت · نتیجه حکمیت · پابندان · کدخدامنشی
  • رویه حکمیت، اداره امور
  • قابل حل و فصل · قابل حکمیت
  • توافق با حکمیت
  • داوری مدنی
  • اختیار مطلق · داوری · نتیجه حکمیت
  • وابسته به حکمیت · وابسته به داوری
اضافه کردن

ترجمه های "arbitrator" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه