ترجمه "arm" به فارسی

بازو, دست, سلاح بهترین ترجمه های "arm" به فارسی هستند.

arm adjective verb noun دستور زبان

The portion of the upper human appendage, from the shoulder to the wrist and sometimes including the hand. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بازو

    noun

    portion of the upper appendage from shoulder to wrist [..]

    Signora Teresa's arms thrown about the kneeling forms of her daughters embraced them closer with a convulsive pressure.

    حلقه بازوان سینی ورا ترسا دور دخترانش ناگهان با فشاری تنگتر شد.

  • دست

    noun

    portion of the upper appendage from shoulder to wrist

    The doll had jointed arms and legs which could be moved anywhere.

    دستها و پاهای عروسک به هر سو حرکت میکرد.

  • سلاح

    noun

    We give them money so they can buy our arms.

    به آنها پول مي دهيم تا از ما سلاح بخرند!

  • ترجمه های کمتر

    • بال
    • شاخه
    • شعبه
    • جنگ افزار
    • آغوش
    • اسلحه
    • بغل
    • بازویی
    • آرم
    • نشانه
    • بازوچه
    • جنگیدن
    • ید
    • اهرم
    • استین
    • حربه
    • dast
    • سِلاح
    • نیرومندکردن
    • وزاب
    • رش
    • دستک
    • بندر
    • (جمع) نشان های اشرافی (coat of arms)
    • (جمع) کارزار
    • (فوتبال امریکایی و بیس بال) قدرت پرتاب توپ
    • آماده ی کارزار کردن یاشدن
    • تقویت کردن
    • جنگ آماد کردن یا شدن
    • دست (از شانه تا آرنج و در نظر عوام از شانه تا نوک انگشت)
    • رزم آرایی
    • علامت تجارتی
    • مجهز کردن
    • مسلح شدن یا کردن
    • نشان رسمی شهر یا کشور
    • هر شاخه ای از نیروهای مسلح
    • هر چیز دست مانند (یا بازو مانند) مثلا پای جلوی مهره داران و زایده های دست مانند سایر جانوران
    • هر چیزی که مثل دست به بدنه یا چیز بزرگتری وصل باشد
    • هرچیزی که برای دست وبازو ساخته شده : آستین
    • کارآماده کردن یا شدن
    • کمربند بستن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " arm " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Arm adjective

Abbreviation of [i]Armenian[/i].

+ اضافه کردن

"Arm" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Arm در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

ARM noun proper دستور زبان

accelerated reply mail: a service of the United States Postal Service [..]

+ اضافه کردن

"ARM" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای ARM در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "arm"

عباراتی شبیه به "arm" با ترجمه به فارسی

  • (به ویژه در فوتبال امریکایی) با دست کشیده به جلو حریف را عقب راندن · عقب رانی (با دست شق)
  • آرم · علامت مخصوص موسسه یا خانواده · نشان · نشان خانوادگی · نشان خانوادگی و اشرافی (معمولا متشکل است از سپری که روی آن علایم نجابت خانوادگی ترسیم شده است)
  • جنگ آماد · دارای دست بخصوص · دست دار · رزم آماد · مجهز · مجهز به جنگ افزار · مسلح
  • سرباز · هم خدمت
  • اسلحه · تهیه سلاح · خدمت نظامی · ساز · سلاح · فنگ · نشانهای خانوادگی یادولتی
  • همراه جذاب
  • زیر بغل
اضافه کردن

ترجمه های "arm" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه