ترجمه "armchair" به فارسی
صندلی راحتی, (دارای دانش در مورد چیز بخصوصی نه از راه مشاهده و تجربه و عمل بلکه از طریق غیرمستقیم مثل خواندن یا شنیدن تجربیات دیگران) نظری, صندلی دسته دار بهترین ترجمه های "armchair" به فارسی هستند.
armchair
adjective
noun
دستور زبان
A chair with supports for the arms or elbows. [..]
-
صندلی راحتی
a chair with supports for the arms or elbows
He was seated in a deep armchair when he heard the door open and someone come in.
او در صندلی راحتی فرو رفته بود که شنید در اتاق باز شد و یک نفر داخل شد.
-
(دارای دانش در مورد چیز بخصوصی نه از راه مشاهده و تجربه و عمل بلکه از طریق غیرمستقیم مثل خواندن یا شنیدن تجربیات دیگران) نظری
-
صندلی دسته دار
He's sitting in his favourite leather armchair
او روی صندلی دسته دار مورد علاقهاش نشسته بود
-
پشت میز نشین
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " armchair " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "armchair"
اضافه کردن مثال
اضافه کردن