ترجمه "arrayed" به فارسی

به صف در آورده شده, منظم شده, پوشانده شده بهترین ترجمه های "arrayed" به فارسی هستند.

arrayed adjective verb

Simple past tense and past participle of array. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • به صف در آورده شده

  • منظم شده

  • پوشانده شده

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " arrayed " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "arrayed" با ترجمه به فارسی

  • (ریاضی - آمار) آرایش منظم نشان ها وشماره ها در ردیف یا ستون · (کامپیوتر) دو یا چند ماده ی مربوط به هم که تحت نام واحدی در حافظه قرار می گیرد · آراستن · آرايه · آرایش · آرایش نظامی · آرایه · آرایه کردن · ارایه،سری · به صف آراستن · جامه ی خوب و پر نمایش پوشاندن · ردیف · ردیف بندی کردن · زینت دادن · صف · صف آراسته (سربازان) · عازم شدن · منظم کردن · نمایش پرجلوه (اشخاص یا اشیا) · پوشیدن
  • آرایه پسوندی
  • آرایه
  • آرایه بیتی
  • آرایه انجمنی
  • آرایه پویا
  • آرایه موازی
  • آرایه زمانسنجی تپ اختر
اضافه کردن

ترجمه های "arrayed" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه