ترجمه "array" به فارسی

آرایه, صف, آراستن بهترین ترجمه های "array" به فارسی هستند.

array verb noun دستور زبان

A large collection. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • آرایه

    any of various data structures

    The subject stands in front of a computer array of cameras,

    سوژه در مقابل آرایه ای از دوربین های رایانه ای می ایسته.

  • صف

    we've become part of a great global array of cities

    ما به صف شهرهای بزرگ جهانی پیوسته ایم

  • آراستن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • آرایش
    • ردیف
    • آرايه
    • پوشیدن
    • (ریاضی - آمار) آرایش منظم نشان ها وشماره ها در ردیف یا ستون
    • (کامپیوتر) دو یا چند ماده ی مربوط به هم که تحت نام واحدی در حافظه قرار می گیرد
    • آرایش نظامی
    • آرایه کردن
    • ارایه،سری
    • به صف آراستن
    • جامه ی خوب و پر نمایش پوشاندن
    • ردیف بندی کردن
    • زینت دادن
    • صف آراسته (سربازان)
    • عازم شدن
    • منظم کردن
    • نمایش پرجلوه (اشخاص یا اشیا)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " array " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "array"

عباراتی شبیه به "array" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "array" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه