ترجمه "arrangment" به فارسی
ارایش, ترتیب, قرار بهترین ترجمه های "arrangment" به فارسی هستند.
arrangment
noun
Common misspelling of arrangement. [..]
-
ارایش
-
ترتیب
nounShe made arrangements to get him into a good hospital.
او ترتیب کارها را داده تا او را به یک بیمارستان خوب ببرد.
-
قرار
nounThey arranged to meet in town the following Saturday.
انها برای شنبه اینده با هم قرار ملاقاتی در جایی از شهر گذاشتند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " arrangment " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "arrangment" با ترجمه به فارسی
-
سند قولنامه
-
سروشکل دادن به صحنه های پیچیده با کمک این نرم افزار انیمیشن سه بعدی کار ساده ای میباشد
-
ازدواج سنتی
-
یگدنز تامدقم
-
تصفیه شد · مرتب · مرتب شد · مقدمه چینی شد · نظم یافته
-
موسس
-
ترتیب شغلی؛ آرایشهای شغلی
-
(جمع) ترتیبات · (موسیقی) ارائه ی قطعه ی موسیقی با سازها یا آوازهایی که با اصلی ها فرق دارند · (موسیقی) اقتباس · آرایش · ترتیب · ترتیب،نظم،مقدمات · تلفیق · تنظیم · توافق · دگرسان سازی · سازمندی · سازواری · قرار · قرارداد، پیمان · قطعه ی موسیقی دگرسان شده · مقدمات · نظم · هم آراست · پرداخت · پیرایش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن