ترجمه "arranged" به فارسی
تصفیه شد, مرتب, مرتب شد بهترین ترجمه های "arranged" به فارسی هستند.
arranged
adjective
verb
Simple past tense and past participle of arrange. [..]
-
تصفیه شد
-
مرتب
adjectivePavel arranged his hair with a quick gesture, and went to his mother.
پاول با حرکتی تند زلفهای خود را مرتب کرد در مطبخ به مادر خود پیوست.
-
مرتب شد
I had entreated him to keep quite clear of the house till everything was arranged:
از او خواهش کرده بودم تا وقتی خانه کاملاً مرتب نشده به هیچ وجه نیاید.
-
ترجمه های کمتر
- مقدمه چینی شد
- نظم یافته
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " arranged " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "arranged" با ترجمه به فارسی
-
سند قولنامه
-
سروشکل دادن به صحنه های پیچیده با کمک این نرم افزار انیمیشن سه بعدی کار ساده ای میباشد
-
ازدواج سنتی
-
یگدنز تامدقم
-
موسس
-
ارایش · ترتیب · قرار
-
ترتیب شغلی؛ آرایشهای شغلی
-
(جمع) ترتیبات · (موسیقی) ارائه ی قطعه ی موسیقی با سازها یا آوازهایی که با اصلی ها فرق دارند · (موسیقی) اقتباس · آرایش · ترتیب · ترتیب،نظم،مقدمات · تلفیق · تنظیم · توافق · دگرسان سازی · سازمندی · سازواری · قرار · قرارداد، پیمان · قطعه ی موسیقی دگرسان شده · مقدمات · نظم · هم آراست · پرداخت · پیرایش
اضافه کردن مثال
اضافه کردن