ترجمه "arrest" به فارسی
توقیف, دستگیر کردن, دستگیری بهترین ترجمه های "arrest" به فارسی هستند.
arrest
verb
noun
دستور زبان
A check, stop, an act or instance of arresting something [..]
-
توقیف
nounconfinement, as after an arrest
There had been a number of arrests, and the Provos were furious.
تعدادی توقیف شده و ایرلندیها خیلی عصبانی بودند.
-
دستگیر کردن
noun verbto take into legal custody [..]
You'll be thrown to the ground and arrested.
شما خواهد شد به زمین پرتاب و دستگیر کردند.
-
دستگیری
nounact of arresting a criminal, suspect etc
Kalmeh, an opposition website reports that several protesters were arrested on Wednesday.
وبسایت اپوزوسیون کلمه از دستگیری تعدادی از معترضین در روز چهارشنبه خبر داد.
-
ترجمه های کمتر
- ایست
- بازداشت
- جلب
- گرفتاری
- توقف
- بازداشتن
- ایستاندن
- فترت
- ترمز
- وقفه
- منع
- (مکانیک) بازدار
- باز داشتن
- بازداشت موقت
- بازداشت کردن
- توقیف کردن
- جلب توجه کردن
- جلب کردن
- متمرکز کردن توجه
- متوقف کردن
- وا ایستاندن
- یواش کن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " arrest " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "arrest"
عباراتی شبیه به "arrest" با ترجمه به فارسی
-
(اسبابی که جلو فرا رفتن جرقه های آتش بخاری و غیره را می گیرد) اخگرگیر · جرقه گیر
-
باز داشت توسط شهروندان · توقیف خلافکار توسط شخص یا اشخاص غیرنظامی و غیرپلیس
-
برق گیر
-
(پزشکی) ایست قلبی · از کارافتادن کامل قلب · ایست قلبی · بلق نداتفا راکزا
-
(دستگاه های برقی) برق گیر · برق گیر · پادآذرخش
-
توقیف · جلوگیری
-
بازداشت در خانه (یا بیمارستان) · توقیف در منزل · حبس خانگی
-
جالب · خیره کننده · چشمگیر
اضافه کردن مثال
اضافه کردن