ترجمه "arrestment" به فارسی

توقیف, جلوگیری بهترین ترجمه های "arrestment" به فارسی هستند.

arrestment noun دستور زبان

The action of arresting (in any sense) [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • توقیف

    There had been a number of arrests, and the Provos were furious.

    تعدادی توقیف شده و ایرلندیها خیلی عصبانی بودند.

  • جلوگیری

    noun

    As lint was lacking, the doctor, for the time being, arrested the bleeding with layers of wadding.

    پزشک، خونروی از زخمها را با تکههای پنبه و کتان موقتا جلوگیری کرده بود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " arrestment " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "arrestment" با ترجمه به فارسی

  • (اسبابی که جلو فرا رفتن جرقه های آتش بخاری و غیره را می گیرد) اخگرگیر · جرقه گیر
  • باز داشت توسط شهروندان · توقیف خلافکار توسط شخص یا اشخاص غیرنظامی و غیرپلیس
  • برق گیر
  • (پزشکی) ایست قلبی · از کارافتادن کامل قلب · ایست قلبی · بلق نداتفا راکزا
  • (دستگاه های برقی) برق گیر · برق گیر · پادآذرخش
  • بازداشت در خانه (یا بیمارستان) · توقیف در منزل · حبس خانگی
  • جالب · خیره کننده · چشمگیر
  • (مکانیک) بازدار · ایست · ایستاندن · باز داشتن · بازداشت · بازداشت موقت · بازداشت کردن · بازداشتن · ترمز · توقف · توقیف · توقیف کردن · جلب · جلب توجه کردن · جلب کردن · دستگیر کردن · دستگیری · فترت · متمرکز کردن توجه · متوقف کردن · منع · وا ایستاندن · وقفه · گرفتاری · یواش کن
اضافه کردن

ترجمه های "arrestment" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه