ترجمه "assay" به فارسی

سنجیدن, آزمودن, سنجش بهترین ترجمه های "assay" به فارسی هستند.

assay verb noun دستور زبان

trial, attempt, essay. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سنجیدن

    verb
  • آزمودن

    verb
  • سنجش

    noun

    which is you have to do a kind of depth of thought assay.

    باید نوعی سنجش ذهنی عمیق انجام بدیم.

  • ترجمه های کمتر

    • آزمون
    • چشیدن
    • آزمایش
    • کوشش
    • امتحان
    • (امریکا) عیار نشان دادن
    • (برای تعیین محتویات یا درجه ی خلوص آلیاژ و غیره) تعیین عیار
    • (نادر) سعی
    • بررسی کردن
    • تجزیه و تحلیل
    • دارای مقدار معینی از ماده ی به خصوصی بودن
    • عیارگیری کردن
    • ماده ی مورد سنجش
    • محک زدن
    • محک زنی
    • نتیجه ی سنجش
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " assay " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Assay
+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سنجش – محک

عباراتی شبیه به "assay" با ترجمه به فارسی

  • (دستور نواختن موسیقی) بسیار · (گیاه شناسی) نخل برزیل (انواع نخل های بومی برزیل از جنس Euterpe به ویژه : Euterpe edulis - دارای میوه ی کوچک گوشتالو وارغوانی رنگ) · شدیدا
  • اليزاي رقابتي · اليزاي غير مستقيم · اليزاي مستقيم · الیزا · سنجش ايمني جذب مرتبط با آنزيم
  • انگ · تصدیق
  • آر.آي.آ · آزمون راديوآلرگوزوربنت · آزمون راديوايمونوزوربنت · ایمنیسنجی پرتوی · سنجش راديوايمونومتري
  • آزمون تشخیصی
اضافه کردن

ترجمه های "assay" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه