ترجمه "assimilator" به فارسی

دانشور, یادگیرنده, تحلیل برنده بهترین ترجمه های "assimilator" به فارسی هستند.

assimilator noun دستور زبان

In algae, a filament of cells involved with photosynthesis, usually full of chloroplasts [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • دانشور

    noun
  • یادگیرنده

    noun
  • تحلیل برنده

  • ترجمه های کمتر

    • جذب کننده
    • همانند سازنده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " assimilator " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "assimilator" با ترجمه به فارسی

  • جذب و مادهسازي نيترات
  • (زبان شناسی) همگون شدن · (نادر) تشبیه کردن · تحلیل بردن · تشبیه کردن · جذب کردن · جز وجود خود کردن · درآشامیدن · قورت دادن · مقایسه کردن · هضم کردن · همانند کردن · همسان کردن یا شدن · همگن کردن · کاملا درک کردن · گواریدن · یکسان کردن
  • یکسانسازی فرهنگی
  • جذب سطحی
  • (زبان شناسی) همگون سازی · (زیست شناسی) تبدیل خوراک گواریده به پروتوپلاسم · (گیاه شناسی) جذب مواد غذایی (در اثر فتوسنتز) · آنابولیسم · ابدال · تجانس · تحلیل بری · تسطیح · تطبیق شبیه سازی همانند سازی · جذب · جذب و مادهسازی · درآشامش · فراگوهرش · ماده سازی · هضم · همانند سازی · همسان سازی · همسانی · همگونی · گوارش · یکسان سازی · یکسانسازی
  • وابسته به گوارش (یا همگون سازی) (assimilatory هم میگویند)
  • جذب شدنی · قابل تحلیل دربدن · هم جنس شدنی · یکسان شدنی
  • جاذب · گیرا
اضافه کردن

ترجمه های "assimilator" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه