ترجمه "assumption" به فارسی
فرض, فرضیه, تصور بهترین ترجمه های "assumption" به فارسی هستند.
The act of assuming, or taking to or upon one's self; the act of taking up or adopting. [..]
-
فرض
adjective nounThe act of taking for granted, or accepting a thing without proof
I was taken aback by her assumption that I knew all about her domestic misfortune.
من از اینکه دیدم قطعی فرض کرده است که من تمام گرفتاری خصوصی او را میدانم جا خوردم.
-
فرضیه
Making assumptions seemed to get more information out of her than questions did.
به نظر میرسید با فرضیه ساختن بیشتر از سوال پرسیدن از او اطلاعات میگیرم.
-
تصور
She knew the Divers loved each other because it had been her primary assumption.
او خوب میدانست که نیکول و دیک عاشق هم دیگرند و این اولین تصور او از رابطهی این زوج بود.
-
ترجمه های کمتر
- صعود
- عروج
- پنداشت
- نامگ
- نگره
- پنداشتن
- تقبل
- غصب
- پررویی
- چیرگی
- جسارت
- گستاخی
- (کلیسای کاتولیک) انتقال جسم و روح حضرت مریم به عرش (پس از فوت وی)
- به دست گرفتن
- به عهده گیری
- فرض کردن،حدس زدن
- فرض، فرضیه
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " assumption " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
celebration in the Roman Catholic Church of the Virgin Mary's being taken up into heaven when her earthly life ended; corresponds to the Dormition in the Eastern Orthodox Church [..]
-
فرضیه
Making assumptions seemed to get more information out of her than questions did.
به نظر میرسید با فرضیه ساختن بیشتر از سوال پرسیدن از او اطلاعات میگیرم.
-
فرض، گمان
عباراتی شبیه به "assumption" با ترجمه به فارسی
-
خودبین · فرضی · مسلم فرض شده · مغرور · گستاخ
-
عيد عروج مريم
-
فرضهای بنیادی – مفروضات پایهای
-
تحلیل فرضیه · تحلیل مفروضات · تحلیل مفروضات فرضیات
-
مفروضات بنیادی در حسابداری
-
فرضیات پایه
-
فرض تفکیک شخصیت – فرض شخصیت جداگانه حسابداری
-
فرضیات حسابداری