ترجمه "assumptive" به فارسی

خودبین, فرضی, مغرور بهترین ترجمه های "assumptive" به فارسی هستند.

assumptive adjective دستور زبان

Held as true or valid without evidence. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خودبین

  • فرضی

    There was still my idealet Charlie see me, when I was ready for that, and let him make his own wrong assumptions.

    ولی من نیز نظری داشتم، به چارلی وقتی که آمادگی داشتم، اجازهی دیدنم را بدهیم؛ و بگذاریم او پیش خود فرضی اشتباه داشته باشد.

  • مغرور

    adjective
  • ترجمه های کمتر

    • گستاخ
    • مسلم فرض شده
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " assumptive " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "assumptive" با ترجمه به فارسی

  • فرض، گمان · فرضیه
  • (کلیسای کاتولیک) انتقال جسم و روح حضرت مریم به عرش (پس از فوت وی) · به دست گرفتن · به عهده گیری · تصور · تقبل · جسارت · صعود · عروج · غصب · فرض · فرض کردن،حدس زدن · فرض، فرضیه · فرضیه · نامگ · نگره · پررویی · پنداشت · پنداشتن · چیرگی · گستاخی
  • عيد عروج مريم
  • فرضهای بنیادی – مفروضات پایهای
  • تحلیل فرضیه · تحلیل مفروضات · تحلیل مفروضات فرضیات
  • مفروضات بنیادی در حسابداری
  • فرضیات پایه
  • فرض تفکیک شخصیت – فرض شخصیت جداگانه حسابداری
اضافه کردن

ترجمه های "assumptive" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه