ترجمه "bag" به فارسی
کیف, کیسه, ساک بهترین ترجمه های "bag" به فارسی هستند.
bag
verb
noun
دستور زبان
To catch or kill, especially when fishing or hunting. [..]
-
کیف
nounflexible container [..]
My bag is too old. I must buy a new one.
کیف من کهنه است. من باید یکی نو بخرم.
-
کیسه
nounflexible container
The desk clerk said it was a large black duffel bag.
متصدی هتل گفتش که طرف یه کیسه ی ضخیم مشکی رنگ برده داخل.
-
ساک
nounflexible container
Folks, stand back, we'll get the bags out.
همگي عقب وايستين ساک ها رو مياريم بيرون.
-
ترجمه های کمتر
- چنته
- كيسه
- چمدان
- ترجیح
- توبره
- گونی
- جوال
- کیس
- گاله
- (امریکا - خودمانی) زمینه ی استعداد یا مهارت یا علاقه و غیره ی شخص 0
- (انگلیس - عامیانه) شلوار
- (بیس بال) بیس 2
- (توهین آمیز) زن
- (عامیانه) گیرآوردن
- (مثل کیسه) آویزان بودن
- (مثل کیسه) باد کردن یا شدن
- (مثل کیسه) بادکردگی
- بالا آمدن
- به جیب زدن
- به جیب زدن 5
- به شکل کیسه
- تعداد حیوانات شکار شده
- توبره ی شکارچی
- جامه دان
- در کیسه یا پاکت ریختن 4
- زن بدقواره 1
- شکار روز
- شکار کردن (و در توبره ریختن)
- پاکت بزرگ
- پستان یا هر عضو کیسه مانند
- پف کردن
- کیس (کردگی)
- کیس کردن 3
- کیسه ای که پرنده یا حیوان شکار شده را در آن می ریزند
- کیسه سان
- کیسه مانند
- کیف دستی زنانه (purse و handbag هم می گویند)
- کیف زنانه
- کیف پول
- گرفتن 6
- یک پاکت پر
- یک کیسه
- یک کیسه پر
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bag " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Bag
-
كيف
If you think it's a woman's bag, it's not.
اگه فكر ميكني ، يه كيف زنونه س ، نيست.
-
كيسه
Even if they lost, they would still get a bag of rice.
حتي اگه ببازن يه كيسه ي برنج مي گيرن.
تصاویر با "bag"
عباراتی شبیه به "bag" با ترجمه به فارسی
-
(امریکا - خودمانی) پیرزن بی خانمان
-
پاکتی که در رستوران به مشتری می دهند تا خوراک اضافی خود را در آن ریخته به منزل ببرد
-
آش شله قلمکار · جورواجور · عطر گل · هرچیز قاتی پاتی
-
رجوع شود به bag lady
-
(خودمانی) مست
-
به اندازه ی یک کیسه یا پاکت پر · مقدار زیاد · یک کیسه
-
حذف کیسههای پلاستیکی
-
جوال · کیسه ی ملوانان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن