ترجمه "banished" به فارسی
اخراج کرد, تبعيد شده, تبعید شد بهترین ترجمه های "banished" به فارسی هستند.
banished
adjective
verb
دستور زبان
Simple past tense and past participle of banish. [..]
-
اخراج کرد
Now I see why Rick Pinzolo banished you.
حالا مي فهمم چرا ريک پينزولو " تو رو اخراج کرده "
-
تبعيد شده
And it is in strict violation of our treaties, to employ a knight which has been banished.
و ما اگه شواليه اي كه تبعيد شده رو استخدام كنيم با اين پيمان ما خيانتكار محسوب ميشيم
-
تبعید شد
The man's sons were banished to live three kilometers away, in a cowshed.
و پسر آن مرد به طویله گاو ها در سه کیلومتری تبعید شده بودند.
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " banished " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "banished" با ترجمه به فارسی
-
اخراج · تبعید · تبعید شدگی · تخطئه · ترک
-
اخراج کردن · از سر بیرون کردن · برطرف کردن · بستن · تبعید کردن · دور کردن · زدودن · طرد کردن · نفی بلد کردن · کنار گذاشتن
-
تبعید کننده
اضافه کردن مثال
اضافه کردن