ترجمه "banks" به فارسی
بانکها, بانکهای سرمایهگذاری, بانکهای پسانداز بهترین ترجمه های "banks" به فارسی هستند.
banks
verb
noun
Plural form of bank. [..]
-
بانکها
nounWe have pictures of you entering those banks.
ما تصوير شما رو وقتي وارد اون بانکها مي شديد داريم.
-
بانکهای سرمایهگذاری
-
بانکهای پسانداز
gradually, as the old stocking gave way to the savings bank
اندکاندک در همان زمان که بانکهای پسانداز جای پسانداز در خانه را میگرفتند
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " banks " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Banks
proper
noun
A surname. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Banks" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Banks در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "banks" با ترجمه به فارسی
-
حساب بانکی
-
بانک مرکزی جمهوری اسلامی ایران
-
هزینههای بانکی
-
بانك بينالمللي بازسازی و توسعه
-
(از خاک) پشته درست کردن · (با افزودن چوب و جابجا سازی خاکستر) آتش را درست کردن (به طوری که آهسته و طولانی بسوزد) · (بسکتبال) توپ را جوری زدن که به تخته بخورد و وارد حلقه شود 0 · (بیلیارد) برای رسیدن به مقصود توپ را به دیواره زدن · (در دریا و دریاچه) جای کم ژرفا · (در قمار و بازی های با ورق و ژتون) موجودی هر بازیکن در قمار · (در پیانو و هر چیز کلید دار) ردیف کلیدها · (در کشتی های بزرگ قدیم که اسرا در آن پارو می زدند) · (راهسازی) شیب دار کردن جاده در جهت پیچ جاده (برای جلوگیری از پرت شدن خودرو) · (روزنامه) عنوان ثانوی مقاله (که زیر عنوان اصلی و با حروف کوچکتر است) · (قدیمی) نیمکت · (معدن) بالا یا سر رگه ی خاک معدنی · (هواپیمایی) کج کردن هواپیما در جهت چرخش · (پزشکی) محل گردآوری و توزیع خون وبرخی از اعضای بدن که در پیوند به کار می روند · (کامپیوتر) انبار · bank · آبتل · از پهلو ريختن · اعتماد کردن · انباشت · انباشتن · بانک · برآمدگی · تل · تلنبار · توده (ابر و برف و خاک و غیره) · در بانک گذاشتن · دسته · دیواره ی خاکی درست کردن · ردیف هر چیز · ردیف پاروها · ردیف کردن · رودکنار · ساحل · ساحل رود · ساختمان یا محل بانک · شرط بستن · شیب تند (مثلا کنار تپه) · صندوق پس انداز · معامله ی بانکی انجام دادن · موجودی قمارخانه · نیمکت پاروزنان · پاروزنان بیگار · پایاب · پشته (مثلا کنار دریا یا رودخانه) · کناب · گروه
اضافه کردن مثال
اضافه کردن