ترجمه "barb" به فارسی
خار, داسه, نیشداری بهترین ترجمه های "barb" به فارسی هستند.
barb
verb
noun
دستور زبان
The point that stands backward in an arrow, fishhook, etc., to prevent it from being easily extracted. Hence: Anything which stands out with a sharp point obliquely or crosswise to something else. [..]
-
خار
nounfrom the keen steel barb there now came a levelled flame of pale, forked fire.
اکنون از خار تیز فولادی شعله هموار آتش پریده رنگ منشعب میجست.
-
داسه
-
نیشداری
-
ترجمه های کمتر
- پزگ
- سوک
- گزندگی
- تشر
- تیزی
- طعنه
- ریش
- (از ریشه ی عربی)
- (برخی زنان تارک دنیا) پارچه ی سفیدی که گردن و گاهی چانه را می پوشاند
- (برخی ماهی ها و جانوران) ریش
- (قلاب و زوبین و غیره) نیشدار کردن
- (پرندگان) پوشپر (پره های موی مانندپر که به ساقه وصل اند)
- (گیاه شناسی) موی زبر و سرقلابی
- اسب بربر (که بومی افریقای شمالی بوده و سریع و قوی و نجیب است)
- حرف زننده
- خاردار کردن
- زایده های موی مانندی که در اطراف دهان وجود دارد
- نوک (قلاب و زوبین)
- نیش (انتهای تیز قلاب ماهیگیری که به عقب برگشته است)
- چنگک دار کردن
- کبوتر بربر (که شبیه به کبوتر قاصداست)
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " barb " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
Barb
noun
proper
دستور زبان
A diminutive of the female given name Barbara. [..]
+
اضافه کردن ترجمه
اضافه کردن
"Barb" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Barb در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
عباراتی شبیه به "barb" با ترجمه به فارسی
-
برنده · تیغکدار · خاردار · زبر · نیشدار
-
دندانهای ریز · شال گردن یا روسری
-
سیم خاردار
اضافه کردن مثال
اضافه کردن