ترجمه "barbecue" به فارسی

باربیکیو, بریانی, کباب بهترین ترجمه های "barbecue" به فارسی هستند.

barbecue verb noun دستور زبان

A fireplace or pit for grilling food, typically used outdoors and traditionally employing hot charcoal as the heating medium. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • باربیکیو

    cooking method and apparatus

    Larry had a barbecue?

    لَری ، باربیکیو داره مگه ؟

  • بریانی

    noun
  • کباب

    noun

    Like someone was barbecuing them over a slow flame.

    انگار يکي داشت رو شعله ي آهسته کباب شون مي کرد.

  • ترجمه های کمتر

    • (در اصل) چارچوبه ی فلزی برای کباب کردن گوشت
    • بریان کردن
    • خوک یا بره یا گوساله ای که درسته بر سیخ بزرگی کباب شود
    • دستگاه حمل پذیر برای کباب کردن گوشت
    • رستورانی که خوراک مخصوص آن کباب است
    • مهمانی یا پیک نیکی که در آن کباب می دهند
    • هر نوع گوشت کباب شده (بر آتش زغال)
    • کباب شده
    • کباب کردن
    • کباب کردن (معمولا روی آتش زغال)
    • کبابی 0
    • گوشت را با سس کباب کردن
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " barbecue " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "barbecue"

عباراتی شبیه به "barbecue" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "barbecue" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه