ترجمه "bargaining" به فارسی

نظریه چانه زنی, چانه زنی بهترین ترجمه های "bargaining" به فارسی هستند. نمونه ترجمه شده: It was honest bargaining, friend. ↔ این چانه زنی صادق ، دوست بود.

bargaining noun verb دستور زبان

Present participle of bargain. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • نظریه چانه زنی

  • چانه زنی

    It was honest bargaining, friend.

    این چانه زنی صادق ، دوست بود.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bargaining " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "bargaining" با ترجمه به فارسی

  • خرید ارزان، چانه زنی
  • خرید با تخفیف
  • چانه زنی ائتلافی
  • ارزان · ارزانی
  • (حقوق) توافق قبل از محاکمه (که طی آن متهم به گناه کوچکتری اقرار می کند و در عوض دادستان نیز از اتهامات شدیدتر او می گذرد ودر نتیجه محاکمه زود تمام می شود)
  • ابتیاع · با تخفیف · بز · به توافق رسیدن · تهاتر کردن · خرید · خرید ارزان · دادوستد · سودا · طی کردن (قیمت را) · قرارداد · قرارداد معامله · قید و شرط، قرار معادله، چانه در معادله · قیمت خوب · مذاکره کردن · معامله · موافقت · چانه زدن
  • (در معامله کردن) عامل کمک کننده به عقد قرارداد یا دستیابی به شرایط خوب · انگیزانه · اهرم چانه زنی · مزیت
  • چانی زنی اولیه – منافع اولیه
اضافه کردن

ترجمه های "bargaining" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه

Fanny gave a quick negative, and tried to hide her interest in the subject by an eager attention to her brother, who was driving as hard a bargain, and imposing on her as much as he could; but Crawford pursued with No, no, you must not part with the queen.
فانی زود جواب منفی داد و برای اینکه علاقهاش را به این موضوع پنهان کند به برادرش نگاه کرد که داشت مبلغ را بالاتر میبرد و کار او را سختتر میکرد. اما کرافرد ادامه داد: نه، نه، نباید از خیر بیبی بگذرید.
A million and a half, and a prince, and an idiot into the bargain, they say. What better could I wish for?
یک میلیون و نیم پول، یک شاهزاده که میگویند ابله هم است، از این بهتر چه میتوان آرزو کرد؟
What bargain would your worship have made?
آقایانی که دوست شما هستن چه معاملهای ممکنه بکنن.
Hard bargain.
معـاوضه سختي بود.
To hold up their end of the bargain.
تا معامله اشون رو انجام بدن