ترجمه "bead" به فارسی

مهره, منجوق, قطره بهترین ترجمه های "bead" به فارسی هستند.

bead verb noun دستور زبان

(archaic) Prayer, later especially with a rosary. [from 9th c.] [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • مهره

    rosary ball

    Then you asked for my beads and stuck them in your mouth...

    تو مهره های منو ورداشتی و کردیش تو دهنت

  • منجوق

    pierced small round object

    There were solid gold baby bib pins with beaded edges

    سنجاق قنداق نوزاد از جنس طلا و پیش بندهای بچه با لبههای منجوق دوزی شده،

  • قطره

    Thick, silver in the light, like a heavy bead of mercury.

    قطره بارانی که در زیر نور چون قطره جیوه ای سنگین قطور و نقرهای بود.

  • ترجمه های کمتر

    • حبه
    • خرمهره
    • گوی
    • (جمع) تسبیح
    • (جمع) گردنبند
    • (در سفته را) به رشته کشیدن
    • (شیمی - در تعیین نوع فلز در آمیزه ی فلزی) توده ی حبه حبه که در درون حلقه ی سیم پلاتین تشکیل می شود (به خاطر اثر بوراکس بر اکسید یا ملح برخی فلزات) 1
    • (معماری)گچبری تسبیحی 0
    • (گردن بند و تسبیح و غیره) دانه
    • با حبه یا دانه تزیین کردن
    • حباب کف
    • دانه های (چوبی یا سنگی یا مروارید و غیره) که به رشته کشیده باشند
    • دانه ی فلز (به ویژه طلا و نقره) که از پالایش در غال به دست می آید
    • رشته درست کردن
    • لبه ی تایر (که بر چرخ قرار می گیرد)
    • منجوق زدن
    • هر چیز کوچک و گرد(مثلا مگسک تفنگ)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bead " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "bead"

عباراتی شبیه به "bead" با ترجمه به فارسی

  • تسبیح · رجوع شود به rosary · رزاری · گلستان
  • رجوع شود به Canada mayflower
  • حلقه مهره اسیر
  • گردن بند تسبیحی · گردن بند خرمهره ای
  • استنشاق کردن · فرو بردن · هوش داشتن
  • آدنانترا پاوونینا · تسبيح صندل
  • مهره فریت
  • (مبل سازی و معماری) تزیینی مرکب از دانه یا گویچه های ردیف شده · آراستن لباس (و غیره) با دانه های مروارید (و غیره) · تراش تسبیحی · منجوق · مهره مهره · گویچه یا دانه ی زینتی
اضافه کردن

ترجمه های "bead" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه