ترجمه "beard" به فارسی

ریش, ريش, مقابله کردن بهترین ترجمه های "beard" به فارسی هستند.

beard verb noun دستور زبان

Facial hair on the chin, cheeks and jaw. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • ریش

    noun

    facial hair

    A beard does not make a philosopher.

    ریش سفید نشاندهندهی عقل نیست.

  • ريش

    noun

    Facial hair of humans on the chin, cheeks and jaw. [..]

    I will not be bearded to my face by this insolent young whelp.

    من ديگه روصورتم به خاطر اين مردک جوان گستاخ ريش نخواهم گذاشت.

  • مقابله کردن

    verb
  • ترجمه های کمتر

    • داسه
    • rish
    • تیشک
    • ریشک
    • (با کسی) در افتادن
    • (جانوران و گیاهان) هر عضو ریش مانند
    • (ذرت) کاکل
    • ریش دار کردن یا شدن
    • ریش کسی را گرفتن
    • موی زبر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " beard " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Beard proper

Surname. [..]

+ اضافه کردن

"Beard" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Beard در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "beard"

عباراتی شبیه به "beard" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "beard" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه