ترجمه "bearded" به فارسی

خاردار, داسه دار, ریش دار بهترین ترجمه های "bearded" به فارسی هستند.

bearded adjective verb دستور زبان

Simple past tense and past participle of beard. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خاردار

  • داسه دار

  • ریش دار

    Seeing that his servant woman wears his beard, Marius does not wear his own beard.

    ماریوس چون میبیند کلفتش ریش دارد خود نیز ریش میگذارد!

  • ریشو

    adjective

    It was the bearded Karl we drank to, but we drank all the same!

    شاید این خوردن به یاد کارلای ریشو بود، ولی بهر صورت ودکا خوردم.

  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " bearded " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "bearded"

عباراتی شبیه به "bearded" با ترجمه به فارسی

  • کرم ریشدار
  • اسپلنج · مگرنه
  • (با کسی) در افتادن · (جانوران و گیاهان) هر عضو ریش مانند · (ذرت) کاکل · rish · تیشک · داسه · ريش · ریش · ریش دار کردن یا شدن · ریش کسی را گرفتن · ریشک · مقابله کردن · موی زبر
  • منقارطوطی ریشو
  • ریش بزی · ریش واندایک
  • ژیانمرغ ریشدار
  • اژدهای ریشدار
  • خارنوک تیراژه ریش
اضافه کردن

ترجمه های "bearded" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه