ترجمه "beg" به فارسی
خواهش کردن, طلب کردن, (با فروتنی) خواهش کردن بهترین ترجمه های "beg" به فارسی هستند.
beg
verb
noun
abbreviation
دستور زبان
(intransitive) To request the help of someone, often in the form of money. [..]
-
خواهش کردن
verbShe begged him to stay with her, but he left home as quickly as he could.
از او خواهش کرد که با او بماند ولی او سریعا خانه را ترک کرد.
-
طلب کردن
verbThen a cheerful soldier ran up, begging a little fire for the infantry.
آنگاه سرباز خوش رویی نزدیک دوید و گل آتشی برای پیادهها طلب کرد.
-
(با فروتنی) خواهش کردن
-
ترجمه های کمتر
- اجازه خواستن
- استدعای عاجزانه کردن
- التماس کردن
- تکدی کردن
- خواهش کردن( از)
- در نظر نگرفتن
- درخواست کردن
- درخواست کردن از
- دریوزگی کردن
- دعا کردن
- نادیده گرفتن
- نماز خواندن
- کشتیار شدن
- گدایی کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " beg " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
عباراتی شبیه به "beg" با ترجمه به فارسی
-
خواهش کردن · گدایی
-
الغبیگ
-
خواهش شده
-
پنداشت پرسش
-
بی استفاده ماندن، معطل ماندن · عاطل و باطل ماندن · چشم براه طالب و خریدار ماندن
-
مصادره به مطلوب
-
خواهش کردن · گدایی
-
خواهش کردن · گدایی
اضافه کردن مثال
اضافه کردن