ترجمه "beggar" به فارسی
گدا, گدایی, مسکین بهترین ترجمه های "beggar" به فارسی هستند.
beggar
verb
noun
masculine
دستور زبان
A person who begs. [..]
-
گدا
noun -
گدایی
a person who begs on the street usually for food or money
-
مسکین
-
ترجمه های کمتر
- بینوا
- پست
- ونگ
- مستمند
- مُتِسُوِّل، گدا , درويش , دربدر , ساءل , گدايي کننده
- تهیدست
- سائل
- درویش
- لات
- (انگلیس - محبت یا شوخی آمیز) فلان فلان شده
- بی چیز
- بی چیز کردن
- بیان ناپذیر
- دریوزه گر
- دوره گرد
- مسکین کردن
- گدا کردن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " beggar " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
تصاویر با "beggar"
عباراتی شبیه به "beggar" با ترجمه به فارسی
-
(گیاه شناسی) انواع گیاهانی که میوه آنها خشک و تیغک دار است و به لباس می چسبد (به ویژه جنس Lappula از خانواده ی گاو زبان :beggar-lice( )borage هم می گویند)
-
دسمودیوم · شبدر كنه · علفهاي گدا
-
(گیاه شناسی) · رجوع شود به beggar's lice · رجوع شود به bur marigold · رجوع شود به tick trefoil · نیام خارک دار و چسبنده ی هر یک از این گیاهان
اضافه کردن مثال
اضافه کردن