ترجمه "beholder" به فارسی

بیننده, شاهد, فریس بهترین ترجمه های "beholder" به فارسی هستند.

beholder noun دستور زبان

a one eyed monster [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بیننده

    Is beauty in the eye of the beholder?

    ایا زیبایی در چشم بیننده آن است؟

  • شاهد

    adjective noun

    I never did in my days behold anything like Mowcher as she stood upon the dining table, intensely enjoying this refreshment,

    هرگز به عمرم شاهد منظرهای بدیع به این طرز که ماچر روی میز ناهارخوری ایستاده بود نبودهام.

  • فریس

    noun
  • مشاهده کننده

    noun
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " beholder " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "beholder"

عباراتی شبیه به "beholder" با ترجمه به فارسی

  • بینا · در دست گرفتن · دید · دیدن · رویت · مشاهده · مشاهده کردن
  • دیدنی، تماشائی
  • (حرف ندا) بنگر · ایدر · در مدنظر گرفتن · دیدن · مشاهده کردن · نظاره کردن · نظارگی، تماشا، دیدن، نظر کردن · نگریستن · هان
  • اسب کهر را بنگر
  • (حرف ندا) بنگر · ایدر · در مدنظر گرفتن · دیدن · مشاهده کردن · نظاره کردن · نظارگی، تماشا، دیدن، نظر کردن · نگریستن · هان
  • (حرف ندا) بنگر · ایدر · در مدنظر گرفتن · دیدن · مشاهده کردن · نظاره کردن · نظارگی، تماشا، دیدن، نظر کردن · نگریستن · هان
اضافه کردن

ترجمه های "beholder" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه