ترجمه "bend" به فارسی
خم, خم کردن, پیچ بهترین ترجمه های "bend" به فارسی هستند.
(transitive) To cause (something) to change its shape into a curve, by physical force, chemical action, or any other means. [..]
-
خم
nounThe door was locked, and on bending down he found the key was in the lock.
در اتاق قف بود و چون خم شد کلید را در قفل یافت.
-
خم کردن
He was bending over his wife as they walked.
حین حرف زدن سرش را روی سر همسرش خم کرد.
-
پیچ
nounThe dog sounded as if it was just beyond the next bend.
انگار صدای سگ از پشت پیچ بعدی به گوش میرسید.
-
ترجمه های کمتر
- زانو
- خمیدگی
- خماندن
- دولا شدن
- کج کردن
- زانویی
- خمش
- انحنا
- شکستن
- خمکاری
- طره
- خمیدن
- (با down یا over) بدن خود را خم کردن
- (توجه یا انرژی و غیره را) متوجه کردن
- (جمع) رجوع شود به wale
- (نشان های اشرافی) خط مورب از بالای سمت چپ سپر تا پایین سمت راست (از دیدگاه بیننده)
- (چرم سازی) نیمه ی پوست حیوان
- (کشتیرانی) بستن
- انواع روش های گره زدن طناب
- تسلیم خود کردن
- تسلیم شدن 1
- خم شدن
- خم کردن یا شدن
- عزم خود را جزم کردن
- متمایل بودن یا کردن (با to یا toward)
- مصمم بودن
- مطیع کردن
- منکسر شدن
- نصف پوست
- هم خود را وقف چیزی کردن
- وصل کردن 0
- پیچ خوردن
- کج کردن یا شدن
- گره زدن
-
ترجمههای ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید
ترجمه خودکار " bend " به فارسی
-
Glosbe Translate
-
Google Translate
ترجمه با املای جایگزین
a town in central Oregon at the eastern foot of the Cascade Range
"Bend" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی
در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Bend در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.
تصاویر با "bend"
عباراتی شبیه به "bend" با ترجمه به فارسی
-
شهر ساوت بند (ایالت ایندیانا - آمریکا)
-
(نشان های اشرافی) خط مورب از بالای سمت راست سپر به پایین سمت چپ از دیدگاه بیننده (علامت وجود فرد حرامزاده در درخت خانوادگی است)
-
(امریکا) پارک ملی بیگ بند (خم بزرگ) در تگزاس (0003 کیلومتر مربع) · پارک ملی بیگ بند
-
بند زدن · خمش · ردیف کردن · شلاق زدن · ورقکاری · کمربند بستن
-
(با the) درد شدید شکم و مفاصل و دست و پا در اثر کاهش ناگهانی فشار اتمسفری (در غواصی یا فرود از فضا و غیره)
-
خم شدن
-
رجوع شود به sheet bend
-
خمکردن قاشق