ترجمه "benevolent" به فارسی

خیرخواه, نیککامه, خیراندیش بهترین ترجمه های "benevolent" به فارسی هستند.

benevolent adjective دستور زبان

Having a disposition to do good. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • خیرخواه

    having a disposition to do good

    The President, an attentive and benevolent man, raised his voice.

    رئیس که مردی دقیق و خیرخواه بود صدا بلند کرد؛

  • نیککامه

    having a disposition to do good

  • خیراندیش

    i should iike to see you take the throne. the first benevolent king

    من دوست دارم تو بعنوان. اولین پادشاه خیراندیش به تخت بشینی

  • ترجمه های کمتر

    • نیکخواه
    • رئوف
    • بشردوست
    • پرعطوفت
    • سخاوتمند
    • کریم
    • صاحب کرم
    • نوع پرست
    • گشاده دست
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " benevolent " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

عباراتی شبیه به "benevolent" با ترجمه به فارسی

  • (در قدیم) وام اجباری (که برخی از شاهان انگلیس از شهروندان خود می گرفتند) · احسان · اعانه · خیرات · خیرخواهی · سخاوت · سخاوتمندی · عاطفه · عطوفت · نوع پرستی · نیک خواهی · کرامت · گشاده دستی
  • ازروی خیرخواهی · خیرخواهانه · نیکخواهانه
  • استبدادی، خیراندیشانه
  • مستبد دست و دلباز
  • (در قدیم) وام اجباری (که برخی از شاهان انگلیس از شهروندان خود می گرفتند) · احسان · اعانه · خیرات · خیرخواهی · سخاوت · سخاوتمندی · عاطفه · عطوفت · نوع پرستی · نیک خواهی · کرامت · گشاده دستی
اضافه کردن

ترجمه های "benevolent" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه