ترجمه "berry" به فارسی

سته, توت, گیله بهترین ترجمه های "berry" به فارسی هستند.

berry verb noun دستور زبان

A small fruit, of any one of many varieties. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • سته

    noun

    small fruit [..]

  • توت

    noun

    He went wandering one day and ate poisoned berries.

    یه روز که واسه خودش پرسه میزد یه توت سمی خورد.

  • گیله

    noun

    small fruit

  • ترجمه های کمتر

    • دانه
    • حبه
    • بری (ناحیه ی تاریخی در مرکز فرانسه که شهر عمده ی آن بورژ است)
    • تخم (در خرچنگ های دریایی و لابسترها و غیره)
    • توت چیدن
    • دانه یا مغز دانه ی خشک شده (مثلا دانه ی قهوه یا گندم)
    • سته مانند
    • سته یاتوت دادن
    • میوه توتی
    • میوه ی گوشتالو و بی هسته و دانه دانه (مانند توت فرنگی)
    • هرگونه میوه ی بی هسته و گوشتالو (مانند گوجه فرنگی)
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " berry " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

ترجمه با املای جایگزین

Berry proper noun

A female given name. [..]

+ اضافه کردن

"Berry" در فرهنگ لغت انگلیسی - فارسی

در حال حاضر ما هیچ ترجمه ای برای Berry در فرهنگ لغت نداریم، شاید بتوانید یکی را اضافه کنید؟ حتماً ترجمه خودکار، حافظه ترجمه یا ترجمه های غیرمستقیم را بررسی کنید.

تصاویر با "berry"

عباراتی شبیه به "berry" با ترجمه به فارسی

  • (گیاه شناسی) توت گاوی (بته ای از جنس Shepherdia از خانواده ی oleaster - بومی امریکای شمالی)
  • ستهها (فراورده)
  • ستهها · ميوههاي ستهاي · میوههای نرم
  • محصولات ستهاي
  • حبه ها · دانه ها · درختان توت · ستهها · شفت · ميوههاي ستهاي · میوه · میوه های انگور یا توت · میوههای نرم · نيامكها
  • به شکل توت · تخم دار (مانند برخی خرچنگ های دریایی و لابسترها) · توت آور · توت مانند · سته · سته آور
  • ستهها (گياهشناختي)
اضافه کردن

ترجمه های "berry" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه