ترجمه "betimes" به فارسی

زود, پگاه, بهنگام بهترین ترجمه های "betimes" به فارسی هستند.

betimes adverb دستور زبان

In good season or time; early, especially in the morning. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • زود

    adverb adjective

    The old man was up, betimes, next morning

    فردای آن روز، پیرمرد، صبح زود از خواب برخاست

  • پگاه

    noun proper
  • بهنگام

  • ترجمه های کمتر

    • (قدیمی) زود
    • به سرعت
    • بی تاخیر
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " betimes " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate
اضافه کردن

ترجمه های "betimes" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه