ترجمه "binder" به فارسی

بستگر, بندگر, صحاف بهترین ترجمه های "binder" به فارسی هستند.

binder noun دستور زبان

Someone who binds, particularly someone who binds books; a bookbinder. [..]

+ اضافه کردن

انگلیسی-فارسی فرهنگ لغت

  • بستگر

  • بندگر

  • صحاف

    A lady has been inquiring for the records of the expedition, and they are at the binder's.

    بانویی گزارشهای هیئت را میخواست، ولی آنها نزد صحاف است.

  • ترجمه های کمتر

    • ملاط
    • پیونده
    • (برگ تنباکو که دور سیگار برگ را فرا می گیرد و آن را به هم نگه می دارد) پوست سیگار برگ
    • (حقوق) قرارداد موقت (که تا هنگام عقدقرارداد اصلی قابل اجرا می باشد)
    • (شیمی) همبست گر
    • (کشاورزی) دستگاه دروگر و بسته بند
    • بافه گر
    • بست مایه
    • بسته ساز (مثلا کاه)
    • دستگاه کومه گر
    • ریسمان یا طناب (یا هرچیزی که برای بستن به کار رود)
    • ماده ی همبند (منعقد کننده)
    • همبندی
    • پوشش (به منظور بستن وبسته بندی و غیره)
    • کسی یا دستگاهی که می بندد
    • کلاسور، جزوه دان
  • ترجمه‌های ایجاد شده الگوریتمی را نشان دهید

ترجمه خودکار " binder " به فارسی

  • Glosbe

    Glosbe Translate
  • Google

    Google Translate

تصاویر با "binder"

عباراتی شبیه به "binder" با ترجمه به فارسی

اضافه کردن

ترجمه های "binder" به فارسی در زمینه، حافظه ترجمه